وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا
فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ ُ ،
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ،
أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ،
ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ ،
فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند ، بگو درود بر شما ، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر (واجب) كرده ، كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند ، و آنگاه به توبه و صلاح برآيد ، حقیقتا او بخشایشگر و مهربان است .
اين دهــان بستي دهــاني بــــاز شـــد كـو خـورندهي لــقمـه هاي راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شــراب ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب
گـر تــو اين انبــان ز نـان خـالي كـني پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني
طــفل جـان از شـير شــيطان بـاز كن بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن
چند خوردي چرب و شيرين از طـعام امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
چــند شــب ها خواب را گشتي اسيـــر يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير
بازآی باز آی هر آن که هستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه مـــا درگه نومیدی نیــــست صدبار اگر توبه شکستی باز آی
برای شکستن خود ، چیزی سنگینتر از خویش نمی یابم ...
با تمام قدرت ِ بازوانم ، خویشم را بر سر میگیرم و از بلند ترین لحظهء نفرتم از خویش ، بر سر ُ خود رها میکنم ...
لحظهء دردناکی خواهد بود ...
بر خویش خراب خواهم شد ...
زیر آوار خود ، لِه ...
اما چاره ای نیست ، برای آزادی باید شکست ...
من دلم تنگ است از این قفس تنگ ِ تاریک ِ نمزدهء وامانده...
برای شکستن دیر نیست ...
فقط ! نمی دانم بازوانم یاریم خواهند کرد ؟