
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست .
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و
ندایی که به من می گوید :
”گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است “
"حمید مصدق"
*******************************************
شاید این قشنگترین معنایی ِ که از جمله " خواب برادر مرگ است " تجربه کردم .
صبح که از خواب برمی خیزی ؛ تولدیست دیگر ، زندگیی تازه ، سرشار از امید . . .
* از همتون شرمندم
خدایی نمی رسم براتون جای پامو بزارم . . . اما می خونمتون !
میدونی ؟
هر کی هر چقد کمتر داره ، بيشتر داره .
.
.
.
خداجون ازت مم نو نم بهم دو تا دست خالي دادي
كه هر وقت دلم مي گيره درازشون كنم طرف خزانه تو .
من هميشه دستام خاليه ، تو هميشه خزانت سرشار .
حواست هست ؟ دستام خاليَن ! ديديشون كه ؟ !
راستي ! ميدوني منظورم ازين عكس چي بود ؟
تسليم آقا ، تسليم . . .
--------------------------------------------------------------
ميدونم داره از دستم در ميره ، " اين توي . . . نه من ... " رو ميگم ،
شايدم فعلا اينطوري بهتر باشه .![]()
در اين ويرانكده تعفن زده . . .
در اين خيانتگاه خائنان و دزدان . . .
در اين دنيا كسي نيست تا حرفهاي مرا گوش دهد .
شب را دوست دارم
شب را بسيار دوست دارم
اما در شب بيشتر دردمند ميشوم
شبهاي من تعفن زده اند .
ديگر سپيده دمان بيداريم نشاط ندارد
حتي ظهر گاه احوالم ناحوش است .
دستانم هنوز بوي لجن شبانه – كه براي زدودنش حتي يك لحظه آرام نشدم – مي دهند .
اينجا در دنياي ساكت و خاموشِ من ،
دو كس و تنها دو كس چنانند كه تشنه با ايشان سخن گفتنم . . .
اول خداست كه بسيار به او محتاجم ، دوم تويي كه كاملا بي نياز از مني .
اما ، انديشه هايم بي شك تو را پريشان و مضطرب خواهد كرد ، اگر چيزي بگويم !
بگذار با همان خدا كه او هم كاملا از من بي نياز است سخن بگويم
با همان خدا كه پاسخم را نداده . . .
-----------------------------------------------------------------
اگر مي دانستم به اين زودي پاسخم را خواهي داد . . .
گلايه هايم را سالها پيش به رُخَت مي كشيدم . . .
مم نو نم از تو ، به خاطر پاسخ زيبايت .
اكنون . . .
----------------------------------------------------------------------------------------
چنان به تكرار نام قشنگت خو گرفته ام كه گويي كودك جانم خيال رها كردن پستان مادرش را ندارد
اي هميشه ، همه جا رقيب و راغب ِ من !
اي نام قشنگت تسلي خاطر آزده و دل شكسته ام ؛
.
.
.
بادها نام تورا ميگويند
موجها نام تو را مي شورند
آفتاب نام تو را مي تابد
شعر من امشب موسيقي نام تورا مي بارد.
هان !
باران !
چكه چكه نام تو را مي بارد
سبزي جنگل و كوه نام تو را مي رويد
اول نام تو "آه " دل غمگين شويد ، آخر نام تو " هاي " و اشك دل تنها روبَد
- نام تو فرياديست ؛ كه روح كوچك من ، با تمام كاستي ، با طمع آزادي . . . -
نام تو آزاديست ، نام تو آباديست
نام تو پاكي باران است ؛ نام تو مي شويد . . . مي شويد . . .
نام تو قلب مرا مي شويد ، نام تو روح مرا مي شورد .
كودك " تنهايي " – چون من – نام تو را مي گويد .
اگر احساس کمبود کردی برای بخشیدن
.
.
.
مرا ببخش .مرا .