تبليغاتX
این تویی . . . نه من ...

 

 

       بگذار زمان سپری شود تا تو را بجویم .

 

                    زمان می گذرد و هر روز در پی مِهرت

 

 خاکی نو از زمین سبز می شود ؛ جان می گیرد ، جنگل می شود .

 

بگذار سالها پیر شوند ، تا آسمان اسیر خواستنت باشد .

 

بگذار روز ها و شبها دراز تر باشند ، تا لحظه لحظه شان،

          

                                     با تمام وجود تو را از عشقت بشناسند .

 

بگذار عمرم بگذرد تا دل در عشقت غرق شود ،

 

                               تا ذره ذره ی روحم شعر تو را بسراید.

 

بگذار عمر بگذرد  تا تو را بجویم و بدانم که همین نزدیکی در دلم خانه ی توست .

 

 

بگذار زمان سپری تا تمام جسمم و روحم را ازآن خود کنی ،

        

                                                             تا مرا در بند کشی .

 

 

 

 

 

*********************************************

یک کتاب هم دارم میخونم  (به نام استاد عشق)   که این اطلاعات مربوط به اونه :

 

چاپ اول 1380

چاپ دوم الی ششم 1381

چاپ هفتم الی دوازدهم 1382

چاپ سیزدهم الی بیست و سوم 1383

چاپ بیست و چهارم 1384

چاپ بیست و پنجم 1385  - ( 10000 نسخه)

 

با موضوع  "نگاهی به زندگی و تلاشهای پروفسور سید محمود حسابی"

 

اینهم یک پاراگراف از این کتاب :

 

" البته آقا و خانم بودن آسان نیست ، سابقه ، تربیت و زمینه ی نجابت باید فراهم باشد ،

که ایمان و اعتقاد از ارکان آن است. همان چیزی که انسان را ناچار می سازد که نا خود آگاه دست به کارهایی بزند و از دست زدن به کارهایی بپرهیزد .این سرمایه ایست که در درون هر فردی وجود دارد و اصلاً به دارا بودن یا ندار بودن بستگی ندارد .اگر آقا و خانمی به این مرتبه برسند می دانند چه کار هایی را باید انجام بدهند و چه کارهایی را نباید  انجام بدهند."

 

این هم برای عزیزانی که ممکن فرصت مطالعه کتاب رو نداشته باشند

 

 

 

و اینکه شب اول که این کتاب دستم بود ، موقع خوابیدن مثل بچه ها که چیزایی که دوست دارن شب با خودشون میخوابونند ، من هم این کتاب رو محکم بغل کردم  . . .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 12:12  توسط حمید  | 

 

 

ندای عزیز - که از خوندن وبلاگش همیشه لذت بردم –منو دعوت کرده به مهمانی اعتراف !

یعنی چی ؟!

یعنی اینکه دعوتم کرده به یه بازی قشنگ از نوع آرزو . . .

و من باید این پست رو اختصاص بدم به آرزوهام. پس مرد ِ و قولش !

 

میشماریم :

 

1.آرزو میکنم که یه شب که من خوابم ، خدا "کانکت" بشه وآرزومو ببینه ؛

شاید دلش برام سوخت. . .

2. آرزوهام همچین نرم و لطیف و رویایی و آسمونیو خواب و خیال نیستن.

3.اگه قرار باشه همه ی آرزوهامو بگم باید یه مودم کابلی ردیف کنم ،

 چون با این کارتهای 3-4 ساعته . . .

 

 

بگذریم ...

پس مهمترین آرزومو فریاد می کنم  - با ذره ذره ی وجودم –

دوست دارم عزیزم ،دوستم ، برادرم که این روزا خیلی ذهنش درگیر ِ

و از یه چیزایی رنج میبره و کمی از سنگینی خیلی خیلی زیاد ِ

سهم بزرگش از زندگی ، خسته شده وگاهی هم زمین می خوره

 

به آرامشی پر از تکاپو و رشد ، پر از انرژی

به آرامشی پر از قدمهای قوی ِ سرشار از دل ِ مطمئن برسه .

                                             زود ِ زود ِ زود

 

                                                           آمین

 

 --------------------------------------------------------

و ا ما   ب ع د  . . .

 

خدا شناسی ؛    اما آنطور که من میگویم !

اسلام شناسی ؛ اما آنطور که من هستم !

جامعه شناسی ؛ اما آنطور که من میخواهم !

خود شناسی ؛    اما آنطور که من برایتان برنامه ریزی کردم و اصلا" مجالی برای آن ، برایتان در نظر نگرفتم !

 

 

یه قوطی کبریت رو تصور کن که همزمان از هر شش طرف با فشارهای خیلی نرم و مداوم ،

 فاصله ی وجوه مکعب هر لحظه کمتر میشه !

هر چند گاهی مقوای بزرگ دو طرف از وسط تا میخوره و

به سمت بیرون شکم میده و برای چند لحظه آدم احساس میکنه

جای بیشتری توی قوطی کبریت هست . . .

اما بعد از چند لحظه همه ی دیواره ها بالاخره بهم می رسن و

 همه ی قوطی کبریت به یک مقوای مسطح ِ بدون هیچ فضایی تبدیل می شه .

 

این روزا زندگی رو به این قوطی کبریت تشبیه میکنم ، که هر لحظه داره برای ما تنگ تر می شه .

البته شاید زندگی بیش از شش وجه یک مکعب داشته باشه ، که حتما" هم همینطور  ِ ،

 اما هر وجه یک مکعب یعنی یک قاعده ی تحمل فشار .

 

و دلم میسوزد برای پدر و مادران پیری که

 قبل از هر کسی از این  فشارها صدمه میبینند و از پا در می آیند . . .

 

 

-------------------------------------------------

 

اینقدر ذلت ! آیا اینست ندای "تعالو " ی قرآن ؟

 

 

با یه دبه ی 20 لیتری تو دستای خسته و پینه بستش ،

با صورتیکه زیر آفتاب داغ بی مهری

(تو شهری که از مناره هاش جای اذان داد می زنن" مااینجا مهر می ورزیم" )

 تفتیده شده، برای پر کردن 20 لیتر بنزین

  – که به اندازه ی آبروش می ارزه –  دار ِ خودشو بی آبرو میکنه .

 

راننده ی بیچاره رو میگم ؛ که اگه نتونه دبه ی خالیشو پر کنه ،

نتونسته شکم زن و بچه شو سیر کنه و نتونسته آبروی مردانگیشو حفظ کنه . . .

 

پس باید جنگید و آبرو را بدست آورد ...

 

برای اینکه گردن شرم روی شونه ی خجالت خم نکنه با چنگ و دندون و مشت و لگد ،

خودشو به کنار پمپ میرسونه ودرست لحظه ای که دستش به نازل میرسه ،

 کسی که ظاهرا" بیشتر از اون به فکر آبروش بوده ،

 با مشت و لگد . . . نازل رو ازش میگیر  ِ و سرشو خم میکنه تو دبه ی 20 لیتری خودش .

 

*  اصلا" کی گفته از مرزهای ما قاچاقی (به افغانستان ) یا قانونی (به ترکیه و عراق )هر روز هزاران لیتر سوخت داره خارج میشه ؟

 

* اصلا کی دیده که بهترین راه صرفه جوئی در مصرف سوخت کوتاه کردن دست دزدهاست ؟

 

* اصلا" کدوم منطقی میگه که پلیس باید دزد بگیره ؟

                 نه آقاجان نه !پلیس باید با باتوم اسلام رو ترویج کنه  .

 

 ----------------------------------------------------------

 

ببین عدد احاطه کرده است ذهن خلق را . . .

 

باور میکنیم    که اعلام مقدار سهمیه سوخت 3 ساعت قبل از اجرا فقط برای این بود که :

نکنه یه وقت با انبار کردن بنزین تو خونه هامون اتفاقی برامون بیافته

 و نکنه یهو دل عزیزان و پدران دولتی ما داغدار غم فراق ما بشه .

 

باور میکنیم    این 1000 دستگاه اتوبوس شهری که از امروز صبح

 (میگن که )وارد سیستم حمل و نقل عمومی تهران شده ؛ تا حال پول نبوده که بخریمشون

و یهویی از کمد آقای وُوفی (تنسی تاکسیدو ) یا شاید از تو جیب ِ

 آنسرش ناپیدای 3کله پوک در اومد ِ ، شایدم پاپانوئل دلش سوخته و

 هدیه کریسمس آقای دولت کریمه رو چندماه زود تر انداخته تو جورابش

 (باز جای شکرش هست که جوراب یارو  سولاخ نبوده).

 

باور میکنیم    که آمار دزدی و فقر و فساد و فحشا و مصرف مخدر و الکل خیلی اومده پایین .

 

باور میکنیم    که با این طرح کاملا کارشناسی شده و کاربردی مبارزه با بد حجابی ،

خیل عظیمی از جوونای ایرانی ، بامعرفت و شناخت کامل ،

 اسلام رو هر روز بهتر از دیروز میشناسن و به اون اشتیاق پیدا میکنن . 

 

باور میکنیم    که برای کنترل یک نا هنجاری فرهنگی بهترین روش مقابله ی انتظامیست . 

 

باور میکنیم    که پول نقد نفت سر سفره ی مردم رسیده

(فقط نمیدونم چرا تو گلوشون گیر کرده و داره خفشون میکنه ؟-شاید حقشون نبوده -)

 

باور میکنیم    که افتصاد ایران نمیدونم چند ده درصد نسبت به کِی  رشد داشته .

 

 باور میکنیم    که شما مسلمانید و دینتون و روشتون اسلامیه .

 

             ما باور میکنیم ؛ اما تو اینرا باور نکن !

 

----------------------------------------

 

 

وقتی علی گفت : که من امیر مومنان هستم و جانشین محمد(ص)

گفتند : برو بشین تو خونه که ما خودمون امیر و خلیفه داریم !

 

می آید روزی که پسر علی می آید و می گوید : من پسر علی هستم .

و هستند کسانیکه بهش میگن :

برو بشین تو خونه و دروغ نگو ، ما خودمون می دونیم کی باید پسر علی بشه !

 

اما او نخواهد نشست و خانه ای ندارد که در آن بنشیند . . .

 

 

 

راستی حتما" تو کلاسهای آموزش حقوق شهروندی که

اینروزا به شدت در موردش تبلیغ میشه شرکت میکنم.

                   

                         حتتتتتتتتتتتتتما" 

 

  "ورد " هفته

 

 

           ببین دیازپام 10 خورانده اند خلق را

           .

           .

           .

            ببین  احاطه کرده است عدد فکر خلق را

 

 

*************************************** 

 

محمد عزیز همزمان با افتتاح" آی اس پی " قاصدک وبسایت تخصصی خودش رو راه اندازی کرده .

برای رفع مشکلات خودتون در زمینه های نرم افزار ، سخت افزار ،سیستم های عامل

 ( ویندوز ، لینوکس و. ..)،مشاوره ی تخصصی خرید و ارتقا و هر چیزی که از کامپیوتر بخواهید بدونید میتونید با عضو شدن تو انجمنهای قاصدک از خدمات رایگان اون استفاده کنید .

(هر انجمن توسط متخصصین اون انجمن اداره میشه ).

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/07ساعت 2:30  توسط حمید  |